تبليغاتX
واگویه های دلتنگی
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386
در شهرداری چه می کنم؟
                                            

امروز فرصتی دست داد تا دستی به چهره ی غبار گرفته ی این وبلاگ بکشم و امید دارم فراغت از دغدغه ها و برزخ کاری شهرداری این مجال را برای بروز رسانی مطالب در آینده نیز فراهم نماید. از برزخ و شرایط آن نیز قبلا مطلبی گفته بودم که در نشریه وزین بام کویر هم زیور طبع یافت.

قصد دارم حداقل برای بخاطر ماندن و یادآوری خاطرات فعالیت چهار ساله ام در شهرداری پست های بعدی را به ذکری از این مطالب اختصاص دهم.

اپیزود اول:

نحوه ورود به شهرداری

قبل از ورود به شهرداری در کارخانه ای خصوصی در جاده قدیم ماهان به فعالیت مشغول بودم که ظرف مدت هفت سال کار در این محیط صنعتی اتفاقات و مصدومیت های کاری کارگران در اثر فرسوده بودن دستگاه ها یا بی احتیاطی خودشان بر روحیه ام اثر نامطلوبی گذارده و در آخرین اتفاق مقنعه دختر معصومی از اهالی روستای فندقاع (در نزدیکی گلباف) نیمه شبی در دستگاه گیر کرد و در اثر خفگی جانش را گرفت.نوروز ۸۲ حال و هوای هر سال را نداشتم و کار در سال ۸۲ بسیار کسالت آور شده بود که در  گوشه های ذهنم دنبال روشی برای خداحافظی از این محیط می گشتم. شبی از شبها مدیرعامل کارخانه زنگ زد و گفت :تماسی از سوی مهندس جلال مآب با تو گرفته شده یا خیر ؟ پاسخم منفی بود .او گفت در صحبتی که با هم داشته ایم شهردار خواسته برای همکاری با ایشان به شهرداری بروی . من هم علی رغم میل باطنی و با رودربایستی پذیرفته ام.

خبر به دو دلیل بسیار خوشحال کننده بود ، اول آن که از آن محیط بدون دلخوری مدیرم خارج می شدم و دوم آن که قرار است تحت ولایت مهندس جلال مآب ودر شهرداری خدمت کنم. در سالهای آغازین دهه شصت در سنین نوجوانی  هم مدیریت متفکرانه و کاریزماتیک مهندس را در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان تجربه کرده بودم و از دلاوریهای دوران جنگش نیز بسیار شنیده بودم وعلاقه فراوانم به امور شهری دلایل مسرت فراوانی بود که با شنیدن این خبر احساس می کردم.

پس از سالها دوری ،روز بعد مهندس جلال مآب را در ساختمان خانه شهر  ملاقات کردم و قرار شد در هر موقعیتی که ایشان نیاز داشت، خدمت کنم.امروز نزدیک به چهار سال از آن دیدار می گذرد و هنوز دو شرمندگی را باخود دارم ،اول این که نتوانسته ام شکر خدا را برای این موهبت بجای آورم و دوم آن که نتوانسته ام یار و یاور خوبی برای شهردار باشم .هر چند برای همه کوتاهی ها و نقصان ها دلایلی باخود دارم.

نوشته شده توسط رضا صاحبقدم لطفي در 20:20 | | لینک به این مطلب