تبليغاتX
واگویه های دلتنگی
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
فرآورده های تزریقی
امشب پس از آن که به کلینیک فرهنگیان مراجعه کردم و شرح گلودرد مختصری که داشتم را با دکتر عمومی مطرح کردم نه گذاشت و نه برداشت و یک آمپول پنی سیلین ۱۲۰۰۰۰۰ و یک آمپول دگزا متازون برایم تجویز کرد . بگذریم که بعد از تزریق تا ربع ساعت از شدت درد نتوانستم از تخت پایین بیایم اما هنوز که ساعتی از آن گذشته درد دوجانبه گلو و باسن بدجوری وسوسه ام کرد تا به ذکر خاطره ای از یک پزشک عمومی بپردازم:

ماجرا از این قرار بود که چند سال قبل یکی از اقوام نزدیک موفق به دریافت درجه دکترای حرفه ای پزشکی از دانشگاه آزاد میبد شد و برای جستجوی شغل و دایر کردن مطب به توصیه یکی از همدرسان خود از ملارد کرج سر درآورد. دکتر ما در مطب یکی از پزشکان بعنوان نوبت دوم مشغول بکار شده بود و غافل از همه جا به امر طبابت بر اساس وجدان مشغول بود به نحوی که برای امراض ویروسی نه آنتی بیوتیک و نه فرآورده تزریقی تجویز می کرد و تنها چند قرص سرماخوردگی و استامینوفن در دفاتر بیماران می نوشت . دوهفته ای که از کار او گذشته بود و روزی پزشک نوبت اول که این بچه قوم را پذیرفته بود با شکایت به وی مراجعه کرد و گفت :چه می کنی؟همه بیماران شاکی هستند که تو داروی موثر به آنها نمی دهی و روال درمان آنها چندین روز طول می کشد. دکتر ما که از قضیه سر در نیاورده بود سوال کرده بود برای چه ؟ بیمارن من اکثرا سرماخوردگی داشته اند و داروی مناسب را برایشان تجویز کرده ام.پاسخ شنیده بود : دوست عزیز در ملارد اکثرا هموطنان مهاجر آذری سکونت دارند و علاقه فراوانی به تزریق آمپول دارند و تو باید الزاما برای موفقیت خود در تمامی نسخ آمپول تجویز کنی و حتی اگر بیمار احتیاج به تزریق نداشت باید حداقل یک آمپول تقویتی نظیر ب۱۲ یا کمپلکس برایش بنویسی تا با رضایت کامل مطب را ترک کرده و تورا به عنوان پزشک حاذق به دیگران توصیه کند.

از این پزشک خوب خاطره دیگری هم دارم که در فرصت های بعدی برایتان تعریف می کنم . فعلا بروم دنبال یک کیسه آبگرم....

نوشته شده توسط رضا صاحبقدم لطفي در 0:0 | | لینک به این مطلب