
خبر ارتحال عابد و عارف واصل حضرت آیت الله حقیقی (قدس سره) برای همه مأمومین حتی کسانی که یک نماز خود را به ایشان اقتدا کرده اند، غم انگیز است. صوت دلنشین این عالم ربانی که سالیان متمادی عمر خویش را صرف ترویج معارف ناب اسلامی وکلام وحی نمودند، هنوز در گوش دوستداران و دیوارهای مساجد قائم و جامع طنین انداز است.
حضور پر برکت ایشان در مسجد جامع موجب تحول در فضای مادی و معنوی این مسجد شد، زمانی که با ارتحال حضرت آیت الله صالحی جای خالی آن بزرگوار را به شایستگی پرنمودند.
جلسات متعدد تفسیر قرآن و نهج البلاغه ایشان پایگاه گردهمایی جوانان مؤمن و انقلابی بود، همان ها که در بسیاری از مناصب مدیریتی استانی و کشوری به خدمت مشغولند. سلوک مردمی و رعایت حقوق مردم هم از ویژگی های بارز ایشان بود.
مادرم نقل می کرد که در زمان حضور آیت الله حقیقی (قدس سره) در راور پیرزنی به نام مرحومه بی بی نیره مستأجر منزل آقا بود. زمانی که قرار بود ایشان از راور مراجعت فرمایند بی بی نیره به رسم امانت داری حوض وسط حیاط را با استخدام کارگر شستشو داده بود.آقا هم تا زمانی که با اصرار دستمزد کارگر را نپرداختند از تحویل خانه خودداری کرده بودند.
تهذیب نفس، خضوع و خشوع، طمأنینه و وقار در نماز، بیان شیوا و فصیح در تفسیر کتاب الهی، سلوک مردمی و وارستگی از زخارف دنیوی از ویژگی های مثال زدنی مرحوم حضرت آیت الله حقیقی (قدس سره) بود.
شخصیت دوست داشتنی و مهربان آقا زمانی که در سرمای سوزناک اسحار زمستانی در فاصله کوتاه منزل تا مسجد عبا را به سرمی کشیدند تا جماعت صبح را برپا کنند یا زمانی که در عبور از بازار با همه کسبه احوالپرسی می کردند ، از ذهن مردم کرمان پاک نمی شود و به یقین جای ایشان برای سالها در حوزه های علمیه کرمان و مسجد جامع خالی خواهد بود.
روح بلند و ملکوتی آن زاهد وارسته با انبیا و اولیای الهی محشور باد.
پ .ن: برای مدیران صدا و سیمای مرکز کرمان هم متأسفم که پس از ارتحال ایشان برای بکار بردن لفظ آیت الله بخل ورزیدند وبراساس درجه بندی خود ایشان را حجت الاسلام والمسلمین خطاب کردند. شاید هنوز از اعلام حمایت ایشان از اصلاح طلبان در برخی انتخابات ها دلگیر هستند و بنوعی تلافی کرده اند. این رفتارها از شأن ماورایی آن عالم ربوبی نخواهد کاست ولی برخی عقده هارا می ترکاند.
بسمه تعالی
جناب آقای رضا صاحبقدم لطفی
باسلام و تحیات:
لازم می داند مراتب تشکر خویش را از حسن تدبیر وتلاشهای ارزندۀ جنابعالی که در طول دوران خدمت در جایگاه مدیریت روابط عمومی و امور بین الملل شهرداری کرمان، معمول نموده اید ابراز نمایم.
اکنون که بنا به مشیت الهی و تصمیم سازمان ، در جایگاهی دیگر به فعالیت و خدمت خواهید پرداخت، امید بر آن است تا همواره سرمنشأ خیر و برکت در انجام امور محوله بوده و ماحصل زحمات تلاشهایتان ، جلب رضای حق و سربلندی و سرافرازی شما در همه ابعاد کاری باشد.
ابوالقاسم سیف الهی
شهردار کرمان
نوشته فوق همان لوح تقدیری است که شهردار امروز ودر پایان مراسم تودیع به اینجانب اهدا فرمود.
اینکه تحیات یعنی چه؟ در سطر اول چه کسی لازم می داند ؟ مشیت الهی و تصمیم سازمان چگونه اتخاذ می شود؟ یا ماحصل زحمات تلاشهایتان یعنی چه؟ من هم نمی دانم .
دیر زمانی است که مدیران ما برای تفاخر از افعال سوم شخص استفاده می کنند.
در هر صورت از آقای شهردار ممنونم .
بالاخره لطف مهندس سیف الهی شهردار و قائم مقام وی شامل حالم شد و از مدیریت روابط عمومی و بین الملل شهرداری کنار گذارده شدم . اتفاق مبارکی که شاید برخی، مدت ها قبل انتظار آن را داشتند ولی به دلایل نامعلوم و ناگفته ای تا حالا به تعویق افتاد.
همین اتفاق موجب شد که در اثر فراغت ذهنی و کاری امشب دستی به سر و روی غبار گرفته این وبلاگ بکشم.
به رغم قریب هفت ماه همکاری مجدانه و فارغ از نظر گاه های سیاسی شهردار نتوانستم اعتماد وی ومدیران شهرداری را جلب نموده و در این مسؤولیت باقی بمانم ، که مهم نیست ، ولی این عزل غیر منتظره در فاصله 26 روز مانده به انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی حواشی جالبی داشت و دارد که به چند نمونه آن اشاره می کنم:
1 – بسیاری از دوستان در تماس های تلفنی نگرانی و شگفتی خود را ابراز می نمایند ، گروهی از قدر ناشناسی فعالیت ها ، گروهی از شخصیت مشاور فرهنگی شهردار و مدیر جدید و برخی هم از زمان انجام این تعویض گلایه دارند. تماس و حساسیت این دوستان برای خود من هم مایه تعجب و دور از انتظار بود.
2 – روزنامه نگار با سابقه برادر خوبم آقای طاهری صاحب امتیاز و مدیر مسؤول روزنامه واقعه بانگاشتن یادداشتی در صفحه آخر شماره 102 مورخ 28/11/86 با عنوان : " به این می گویند سیاست گذاری پشت در آقای شهردار! " این عزل و نصب را ناشی از سیاسی کاری دانسته است.
3- دوست عزیزم وحید قرایی نیز در یادداشتی با عنوان " بعد از محمد جهانشاهی نوبت به رضا صاحبقدم لطفی رسید" اقدام آقای شهردار را فارغ از همسویی دیدگاه سیاسی شان موجب درج یک نمره منفی در کارنامه وی دانسته است.
4 – به قرار اطلاع تعدادی از دوستان فعال در زمینه های مختلف رسانه ای نیز با برقراری تماس هایی با شهردار اعتراض و شگفتی خود را اعلام کرده اند.
با شناختی که از آقای شهردار و قائم مقام وی پیدا کرده ام احتمالا" این اعتراض رو به تزاید دوستان را ناشی از تحریک من خواهند دانست و تنبیه های دیگری هم برایم در نظر گرفته شود. اما مطلبی که مهم است آن که به خواننده گرامی این نوشته اطمینان دهم عزل رضا صاحبقدم لطفی برایش آن قدر مهم نبوده که بخواهد با کسی تماس گرفته یا خواسته ای مبنی بر اعتراض اصحاب رسانه داشته باشد. تعویض مدیران حق شهردار است و تصمیم وی با هر دلیل منطقی یا خدای نا کرده احساسی یا سیاسی یا ناشی از فشار افراد دیگر برای من محترم بوده و تابع هستم.
در ضمن همان گونه که به مدیر جدید روابط عمومی قول داده ام نزد شما هم متعهد می شوم ذره ای در انتقال تجربیات ناقص یا اطلاعات محدود خودم به وی بخل ورزی نکنم .
از خداوند متعال برای موهبت همکاری با مهندس جلال مآب شهردار سابق و تحمل هفت ماهه مهندس سیف الهی ممنون و سپاسگزارم. خدایا آنی مرا به خودم وامگذار.......
در نخستين روزهاي كاري سال 82 مراجعه و تماس هاي زيادي براي ترميم كانال هاي حفر شده در معابر از سوي شهروندان وجود داشت. 1200 كيلومتر كانال گاز و فاضلاب در شهر كرمان عدد قابل توجهي بود واز كوي فرهنگيان در بلوار جمهوري اسلامي تا كوچه تيمسار در سرآسياب را شامل مي شد.اين حجم حفاري كه مجوز آن توسط شهردار پيشين داده شده بود به دليل شروع واگذاري اشتراك گاز و نوپا بودن آن و آغاز حفاري فاضلاب بود. تااستقرار تيم جديد مديران شهرداري فرصت تابستان از دست رفت و به دليل نزديك شدن فصل سرما، پاييز 82 سيل تقاضاهاي ترميم و آسفالت كانال ها سرازير شد و فرصت برنامه ريزي براي آسفالت معابر را از شهردار گرفت.
به رغم همه تلاشهايي كه صورت گرفت معاون فني شهرداري تنها 900 كيلومتر از معابر را تحت پوشش قرار داد، درحالي كه حجم حفاري هاي آن سال (82) هم به 1200 كيلومتر افزوده شده بود. در اين ميان ناهماهنگي بخشهاي مختلف و نبود مديريت كارآمد مشكلات را دامن مي زد، به عنوان نمونه در كوي فرهنگيان واحدي كه آماده سازي قبل از آسفالت را انجام مي داد، 20 سانتي متر خاك روي كانال هارا برداشت كرده بود ، بعد از فاصله چند روزه اي خاك اضافه حمل شده و اطراف كانال هم جارو شد، ولي بيش از يك ماه كانال هاي خالي شده موجب شد ساكنان نتوانند خودروهاي خود را به داخل كوچه ها ببرند و به ناچار شبها خودروها را در بلوار و خيابان هاي اطراف پارك كنند و مشكل ناامني رواني خانواده ها بر مشكلات خاكي بودن كوچه ها افزوده شد.
در نهايت شدت اعتراض همشهريان صبور تاحدي بالا گرفت كه شهردار شخصا" به بازديد محل رفت و با آسفالت قرضي مشكل را حل كرد.
اپيزود دوم

بعد از جلسه اي كه با مهندس جلال مآب در خانه شهر داشتم، قرار شد روز بعد با هماهنگي سرپرست وقت شهرداري ( آقاي سلطاني نژاد) به دفتر شهردار معرفي شده و شروع بكار كنم.
صبح بيستم خرداد هشتاد و دوبجاي حضور در دفتر معاون اداري و مالي (سرپرست) بدون هماهنگي به دفتر شهردار رفتم و خود را به رييس وقت دفتر (آقاي بدر الديني) معرفي كردم و گفتم قرار است از امروز من به جاي شما باشم.بنده خدا كه از خبر و صراحت لهجه من بشدت شوكه شده بود فوري از پشت ميز خود برخاست و به سمت ديگر اتاق رفت، روي صندلي ارباب رجوع نشست و از سير تا پياز امكانات دفتر و مسئوليت ها و روال هاي جاري دفتر را برايم شرح داد.
آن روز در دفتر تنها دو نفر مشغول بكار بودند، رييس دفتر و پيش خدمت كه آقاي مظفري بود. مظفري هم كه سابقه طولاني خدمت در دفتر را داشت و شهردارهاي متعددي را پذيرايي كرده بود خيلي سريع با من جفت و جور شد وبه اولين ديشلمه دعوتم كرد.
فرصت يك هفته اي من تا برپايي جلسه توديع و معارفه شهردار در 28 خرداد به پرس و جو پيرامون مسايل و سوابق دفتر و كسب تجربيات از همكاران جديدم گذشت .
صبح روز مراسم هم به خانه شهر رفتم و تا پايان مراسم غريبانه و تنها در گوشه اي از سالن نشستم. بعد از اتمام مراسم اعضاي شورا و شهردار جديد به ساختمان خيابان سپه آمدند تا مهندس جلال مآب شهرداري را رسما" تحويل بگيرد.
از نكات قابل ذكر تأكيد آقاي مهاجري شهردار سابق بر ذخيره 2 ميليارد پول در حسابهاي شهرداري بود كه مهندس جلال مآب هم در سخنان خود با تمجيد از مهاجري تحويل گرفتن چنين شهرداري اي را افتخار خود دانست.
تمجيد مهندس جلال مآب ازكادر مديريتي سابق چنان پرشور بود كه آقاي مرعشي نتوانست طاقت بياورد و به رغم اينكه در ليست سخنرانان جلسه نبود به پشت تريبون رفت و با هيجان و شور بخصوصي گفت امروز كه سخنان شهرداران قديم و جديد كرمان را شنيدم و تواضع و قدر شناسي مهندس جلال مآب را ديدم بعنوان يك كرماني بخودم باليدم.
در دفتر شهردار نيز يكي از كاركنان شهرداري بنام آقاي باقري (كه امسال در اثر سكته فلبي جهان را وداع كرد – روحش شاد) جسورانه به داخل رفت و قطعه شعري را خواند .چنان كه همكاران مي گفتند اين عادت چندين ساله مرحوم باقري بود كه در بدو ورود شهرداران متعددي اين قطعه شعر را خوانده بود. مرحوم باقري هم كه دستي در كمكهاي اوليه و تزريقات و پانسمان داشت از سوي كاركنان شهرداري دكتر گفته مي شد و آن روز تصورم اين بود كه وي پزشك شهرداري است.
